خرید بک لینک

دور نیست روزی که پیش تو خواهم آمد

متبسم و ساکت

هنوزم چشمانت کلی حرف دارن 

من آسوده مینشینم نگاه میکنم چشمانت را

در شب و روز غرق میشوم

سیاهی چشمانت شب و سفیدی چشمانت روز

چرا راحت میهمان شب و روز خواهم شد 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۴ساعت 23:11  توسط احسان  | 

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 16:17

اینجا صدایی در گوشم میپیچد که اشتباه است صدایی شبیه تردید اینروزا دستم به قلم میرود جوهرم میدود کلمات میرقصن مات و مبهوت نشستم خیره به کاغذ کلمات را کجای این دنیای سفید بشونم رفت و آمد خشکیده پایم میخکوب چشمام خیره نگاه دنباله دارت را کجا سیر کنم آغوشت خفقان دارن خون تنم خشکیده خفقان دارم هستم ولی رفت دلم راهم دراز عمرم کم تو هم دور از من چقدر تنم خستس دلم پیر موهام سفید چقدر پیر شدم پیر تو ای جوونی شبا تو کدوم خواب ستاره خواب رفتی آخه ای... تنگه غروبه خورشید اسیره میترسم امشب خوابم نگیره سیاهی شب چشماشو وا کرد + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۳۱ساعت 11:39 توسط احسان | ادامه مطلب

برچسب: اینروزا, نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:20

اونروزا ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻣﺎ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﻭﺍﺳﻪ ﺑﺮﺩﻥ ﺟﻮﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﻭﺍﺳﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﭘﺎﯾﯿﺰ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﺗﻮ ﺳﺮﺍ ﻣﺎ ﺳﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﻋﺸﻘﯽ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻣﺎ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﻭﺍﺳﻪ ﺑﺮﺩﻥ ﺟﻮﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﻭﺍﺳﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﭘﺎﯾﯿﺰ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢﺗﻮ ﺳﺮﺍ ﻣﺎ ﺳﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ساعت 23:49 توسط احسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:32

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شدهدنیای این روزای من درگیر تنهایی شدهتنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شدههر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن می کنمآینده این خونه رو با شمع روشن می کنمهر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن می کنمآینده این خونه رو با شمع روشن می کنم-------ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

اقعا چی پیش خودت فکر کردی؟ واقعا فکر میکنی خوشگل شدی نه جونم سخت در اشتباهی اینجوری بدتر زننده میشی و همه چی کاملا مصنوعی به نظر میاد و از همه مهمتر اصالت چهره ی خودت رو از دست میدی حالا در بعضی مواقع بعضی کسا نیاز به این کارا دارن و از همه مهمترش عمل زیبایی بینی هست که بعضیا تکرار میکنم بعضیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

چقدر گفتم حالِ همهی ما خوب است و بازتو حتی باورت نشدخُب راستش را بخواهیآن روز باد میآمدمن هم دروغ گفته بودم به آسمانيعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است،اما تو عاقلتر از آنی که باورت شودحالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستارهچند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟با توام يک وقت نروی به پروانهی نازنيناز آوازهای پاييادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

...یک سال دیگه هم اضافه شد و من مثل همه ی سالها در حسرت سال قبل سالها از پس هم میگذرن؟!هیچ که هیچ ...و من هر سال تنها تر از آنم که تولدم را بخندم ای کاش یادمان میدادن که بزرگ شدن درد داره اونم دردی مبهم و این سالها که تند میگذره عمر منه و من هم پشت پنجره مینشینم و ...به کوچه مهتابی مینگرم شاید آشنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

و این بود سراسر خیال من و تو چه بی هراس مرا دید میزدی از پشت آن پنجره بی هراس از هر گذر زمان و من با چه دلهره ای انتظارت را میکشم من رسم عقربه ها را میدانم و صدای دیر شدن را میشنوم آه امان از صدای عقربه ها ...تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک ساعت ها را یکی یکی میشکنم همچو بت هایی که ابراهیم شکست ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

نه تو میمانی ، نه اندوه، نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنان که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه ، نه آیینه به تو خیره شده، تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

به تخت خیره میشم درست جایی که تنهایمان سمفونی تلاقی را به اجرا میگذاشتن صدای معاشقه هایمان را میشنوی؟ چه سمفونی اجرا میکرد جیر جیر تختمان درست لحظه تلاقی آه چه روزهایی بود چه جیر جیر های گوشنوازی ولی حالا تختمان هم به سکوت نشسته اوف از این روزهای کند طولانی باز هم عقربه ها عادت کشدارشان را به رخم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

وقتی نیستی جای تمام معاشقه هایم درد میکند آخ عزیزم تمام بودنت را میخواهم مثل آن روزهای داغ اینجا گردنم کبود بازوهایم سرخ وقتی نیستی کبودتر میشود روزهایم باش ای مرحم تمام این کبودی اینجا هوای بارون زده هم کبود است جای تمام این کبودی سرد است دلم برای اینروزهایم میسوزد پی نوشت چقد دلم برای اینجا ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

گذشتت.... این روزا هم میگذره مثل تمام اونروزهای خوش مثل تمام اونشبها تا صبحا خوندن آهنگ های عاشقانه مثل شب تا صبح حرف زدنمان براستی چه حالی داشتیم آنروزها هنوزم یواشکی دوست داشتنت را یادم هست هنوزم یاد صدای کیبورد که برایت مینوشتم در گوشم زنگ میخورد هنوزم یادت که میکنم هوایی میشوم هنوزم عکست را نگاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

باید یاد بگیریم خودمان را e.h: دكتر احمد حلت: تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر تنهایی مهمانی رفتن را تنهایی سفر رفتن را تنهایی خرید کردن را تنهایی خوابیدن را که اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود از همه این چیزها جا نمانی #به_خاطر_خودت_میگویم ساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 2:07

صفحه بندی